امیر تیمور در حمام بود.به دلاک گفت:«پسر ! من به چند می ارزم؟»
دلاک رند جواب داد:« قربان 10 دینار.»
امیر گفت:« نادان بی شعور تنها این لنگ که من به کمر بسته ام 10 دینار می ارزد.»
دلاک جواب داد:« قربان با لنگ حساب کردم.»
نوشته های خوب
امیر تیمور در حمام بود.به دلاک گفت:«پسر ! من به چند می ارزم؟»
دلاک رند جواب داد:« قربان 10 دینار.»
امیر گفت:« نادان بی شعور تنها این لنگ که من به کمر بسته ام 10 دینار می ارزد.»
دلاک جواب داد:« قربان با لنگ حساب کردم.»
همسر «ساشا گیتری» هنرمند شوخ و بذله گوی فرانسوی می گوید:«در اولین ماه های آشنایی با «ساشا» یک روز خیلی جدی به او گفتم :«عزیزم!من تو را خیلی دوست دارم.تو چطور؟»
او جواب داد:«من هم مثل تو خیلی خودم را دوست دارم!»
یکی از خبرنگاران ضمن مصاحبه با وینستون چرچیل نخست وزیر فقید انگلستان محترمانه از وی پرسید:«نظرتان درباره این پیش بینی که در سال 2000 زنها حکومت خواهند کرد چیست؟»
چرچیل لبخند معروف سیاست مابانه خود را تحویل خبرنگار داد و گفت:«پیش بینی لازم ندارد،همین الان نیز همین کار را می کنند!»
وقتی افغان ها، اصفهان را تسخیر و تخت سلطنت صفويه را واژگون کرده و خود به جای آنان نشسته بودند،یکی از رفقای زمان طفولیت اشرف افغان به دربار آمده، یادآور شد که قرار بر آن گذارده بودند که هرگاه یکی از آن دو تن به مقامی نایل گردید به دیگری نیز شغلی اعطا کند.
اشرف گفت:« هر شغلی را می خواهی بگو بدهم!»
آن مرد گفت:« به نظر من شغل شیخ الاسلامی بد نیست و دارای احترام بیشتری است.»
اشرف رو به صدراعظم کرده و گفت :«فورا فرمان شیخ الاسلامی را درباره او صادر کن.»
صدر اعظم گفت:«این آقا سواد ندارد. چگونه فرمان شیخ الاسلامی را درباره او صادر کنم؟»
اشرف رو به صدراعظم کرده و گفت:« اشکالی ندارد ،یک فرمان سواد هم برای او صادر کن.»