دوستی از اسکار وایلد پرسید :« به نظر تو تجربه چیست؟»
اسکار وایلد لبخند مرموزی زد و گفت:«تجربه نامی است که همه ما روی اشتباهات خود می گذاریم.»
نوشته های خوب
دوستی از اسکار وایلد پرسید :« به نظر تو تجربه چیست؟»
اسکار وایلد لبخند مرموزی زد و گفت:«تجربه نامی است که همه ما روی اشتباهات خود می گذاریم.»
باران ببار
ببار و خیابان ها را غرق کن
بر سر چهار راه
در انتظار نوحیم
باران ببار و تنگ حوصلگی مکن
آب،اگر از سر نگذشته باشد
کشتی نوح
نخواهد رسید
نوح خواهد آمد
و کبوترش را
بر میدان ها و اداره های دفن شده در طوفان
رها خواهد کرد
تا بر بانک ها بنیشد
و از رستگاری خبر می آورد
قدری شتاب کن باران
ببین
دلال های چوب
چگونه به هر سوئی می دوند و عرق می ریزند
باران
ببار و خیابان ها را غرق کن
و فقط لامپ ها را نپوشان
که چهره نوح را ببینیم
ما از جماعت کشتی
فقط ابلیس را می شناسیم.
شعر از:شمس لنگرودی – کتاب باغبان جهنم – انتشارات اهنگ دیگر
فروشنده جوان با هزار زحمت، بالاخره توانست رئیس شرکت را ملاقات کند. رئیس در حالی که غر می زد گفت: تو باید خیلی سمج باشی که توانستی اجازه ملاقات کردن با من را دریافت کنی. من امروز پنج فروشنده دیگــــــــر را جواب کردم.
فروشنده جوان پاسخ داد: می دانم، هر پنج نفر آن ها خود من بودم.
دهقانی در حال بریدن و جمع کردن چوب برای زمستانش بود. چشمش به سرخ پوستی افتاد که از آن حدود می گذشت، و با خودش گفت: بهتر است که از او بپرسم امسال زمستان سرد خواهد شد یا نه، زیرا سرخ پوستان باید این موضوع را خوب بدانند. جلوی سرخ پوست را گرفت و گفت:
-ببینم فکر می کنید زمستان سردی خواهیم داشت؟
-آره زمستان سردی خواهد بود؟
دهقان بار هم به بریدن چوب ادامه داد و برید و برید و برید، تا توده ای از هیزم پشت سرش جمع کرد.
سرخ پوست دوباره رد شد و گفت: زمستان امسال هوا خیلی خیلی سرد خواهد بود.
دهقان دوباره به جمع آوری چوب مشغول شد و مقدار زیادتری جمع کرد.
سرخ پوست بار دیگر از آن حدود رد شد و در جواب دهقان گفت : زمستان امسال، سرمای هوا وحشتناک خواهد بود.
دهقان که دیگر حسابی داغ کرده بود پرسید: تو از کجا می دانی که امسال زمستان هوا آنقدر سرد خواهد شد؟
سرخ پوست با خونسردی جواب داد: ما سرخ پوستان اعتقاد داریم وقتی سفید پوستی برای زمستان چوب جمع کند،زمستان سردی خواهد بود و هر چه بیشتر جمع کند، هوا بیشتر سرد خواهد شد.