می ایستم پای تو با جان و تنم من
پا می گذارم روی قلب آهنم من
یک عمر، تنگاتنگ بوی بودنت را
حس کرده ام بین تن و پیراهنم من
از کودکی با خویش گفتم عاشقی کن
خواندم الفبای تو را در دامنم من
ای شمع! می خواهم که رازی را بگویم
از بوسه دیشب به این سو... روشنم من
دریا تویی- صحرا تویی- جنگل تو یی
ماهی منم- آهو منم- تیهو من
در باز بود و آسمان پروانه ی باران
اما مگر از این قفس دل می کنم من؟
از کتاب زیر چتر تو باران می آید،شاعر : مهدی فرجی