بدون تو هم
خورشيد مرا گرم مي كند
ستاره چشمك مي زند
گُل رُز زيبا
سيب خوشمزه
هنگام گرسنگي، بوي نان داغ ديوانه كننده
و من دوباره عاشق خواهم شد
شعر از : حامد میرزاآقایی
نوشته های خوب
بدون تو هم
خورشيد مرا گرم مي كند
ستاره چشمك مي زند
گُل رُز زيبا
سيب خوشمزه
هنگام گرسنگي، بوي نان داغ ديوانه كننده
و من دوباره عاشق خواهم شد
شعر از : حامد میرزاآقایی
انیشتین راننده بسیار خوب و مورد اعتمادی داشت که همیشه همراهش بود .او نتنها راننده اش بود بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان می نشست و به سخنرانی های علمی انیشتین با دقت گوش می داد و بیشتر انها ار حفظ شده بود.
یک روز انیشتین در حالی که می خواست برای سخنرانی به دانشگاهی برود،با صدای بلند از راننده پرسید:"چه کسی احساس خستگی می کند؟"
راننده متوجه شد که انیشتین خیلی احساس خستگی می کند،برای همین به او پیشنهاد داد آنها جایشان را در این سخنرانی با هم عوض کنند و انیشتین بجای او در نقش راننده در بین حضار بنشیند.
عدم شباهت آن ها مسئله مهمی نبود چون انیشتن در یک دانشگاه استاد بود و به دلیل اینکه عکسهای زیادی از او در دسترس نبود به چهره خیلی ها او را نمی شناختند.
انیشتین قبول کرد،اما کمی نگران بود.اگر پس از سخنرانی سوالات سختی پرسیده می شد،راننده چگونه پاسخ می داد؟
به هر حال سخنرانی به صورت عالی انجام شد،ولی تصور انیشتین درست ار آب در آمد ،دانشجویان در پایان سخرانی سوالات خود را مطرح کردند.
در این موقع راننده با زیرکی گفت:"سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من هم می تواند به آن ها پاسخ دهد".
سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به سوالات پاسخ داد و این مساله باعث تعجب همگان شد.
مرجع:مجله موفقیت شماره ۱۴۴ -خلاصه شده