تبليغاتX
پیام پارسا Payam e Parsa

پیام پارسا Payam e Parsa

نوشته های خوب

مرد کام آخر را گرفت و سیگار هم ته مانده رمقش را سوزاند و به ریه های مرد فرستاد.

مرد سیگارش را زمین انداخت و پاشنه اش را بر تن سیگار فشرد.هیکل سیگار زیر پای مرد از سرخی خالی شد و مچاله ماند،مرد رفت.نسیمی به تن مچاله شده سیگار خورد و سراندش کمی آن طرف تر.جایی که برگ هایی خشک روزها بود،بریده از درخت ها روی زمین بودند.نسیم باز به تن سیگار وزید و سرخی در درون سیگار زنده شد.برگی خود را به او نزدیکتر کرد.ساعتی بعد جنگل غرق در آتش بود.

 

منبع : داستان مینی مالیستی نوشته علی اصغر ارجی، نشر سایه گستر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 12:3  توسط پيام پارسا  | 

      بچه ی تاجر خسیسی واره خانه شد و از پدرش پرسید:

من امروز از مدرسه هیچ چی نفهمیدم، معلم راجع به صداقت حرف می زد، راستی بابا صداقت یعنی چی؟

پسرم،گوش کن با یک مثال توضیح می دهم، فرض کن پشت صندوق مغازه هستی که پیرزنی یک صد فرانکی، پول خریدهایش را می دهد، وقتی نگاه می کنی، می بینی دو تا اسکناس بهم چسبیده اند، پسرم، صداقت در اینجا یعنی چه؟

پسر:یعنی این که اسکناس اضافه را به پیرزن برگردانیم.

نه پسرم، صداقت این نیست، صداقت اینه که آیا موضوع را به شریکت میگی یا نه؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:44  توسط پيام پارسا  |